X
تبلیغات
آموزش خانواده ها ،نیازهاوضرورت ها

آموزش خانواده ها ،نیازهاوضرورت ها

وبلاگ در خصوص مسائل خانواده و چالش هاي پيش روي آن است
 

امروز معلم میگفت دو خط موازی هيچگاه به هم نميرسند ،


مگر اينکه یکی از آنها خود را بشکند ،


گفتم من که خودم را شکستم ؛


پس چرا به او نرسيدم؟


لبخند تلخي زد وگفت ؛


شايد اوهم به سوی خط ديگری شکسته باشد ...!!


 

لحظه هاعریانند،به آنهاجامه اندوه مپوشان

نه تو می مانی و نه اندوه و نه هیچیک از مردم این آبادی

و به کوتاهی لحظه شادی که گذشت،غصه هم      می گذرد

 

راز زندگی

غنچه با دل گرفته گفت:

زندگی

         لب زخنده بستن است

گوشه ای درون خود نشستن است

گل به خنده، گفت:

زندگی ،شکفتن است

با زبان سبز،راز گفتن است

حال نظر شما چیست؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

 

بی سوادان قرن 21 کسانی نیستند که نمی توانند بخوانند و بنویسند           

                                                      بلکه

                                                                  کسانی هستند که  نمی توانند بیاموزند

 


حدیث از پیامبر گرامی اسلام (ص):

کودکان را به پنج دلیل دوست دارم

- "گریه می کنند" چرا که گریه کلید بهشت است.

- قهر می کنند ولی زود آشتی می کنند چرا که دلی بی کینه دارند.

- چیزی را که می سازند زود خراب می کنند چون دلبستگی به دنیا ندارند.

- با خاک بازی می کنند چون غرور و تکبر ندارند.

- هر چه دارند می خورند و برای فردا  نگه نمی دارند، چون آرزوهای دراز و غم فردا ندارند.

 

 مردی دختر 3 ساله ای داشت. روزی مرد به خانه آمد و دید که دخترش گران ترین کاغذ زرورق کتابخانه او را برای تزئین یک جعبه کودکانه هدر داده است .

 مرد دخترش را به خاطر این کار، تنبیه کرد و دخترکوچک آن شب با گریه به بستر رفت و خوابید .

روز بعد مرد وقتی از خواب بیدار شد دید دخترش بالای سرش نشسته است و زرورق ها را برای هدیه تولدش مصرف کرده است . او با شرمندگی دخترش را بوسید و جعبه را از او گرفت و در جعبه را باز کرد .

                                              اما ...

 با کمال تعجب دید که جعبه خالی است ...! مرد دوباره به دخترش پرخاش کرد که جعبه خالی هدیه نیست و باید چیزی درون آن قرار داده می شد.

                                              اما

دخترک با تعجب به پدرخیره شد و به او گفت که :

نزدیک به هزار تا بوسه درداخل جعبه قرار داده است تا پدر هر وقت دلتنگ شود با باز کردن جعبه یکی از بوسه ها را مصرف کند .می گویند پدر آن جعبه را همیشه همراه خود داشت وهرروز که دلش می گرفت درآن را بازمی کردوبه طورعجیبی آرام می شد.

                                   هدیه کارخود را کرده بود .

                                                    

 

     از ذهن تا دهان فقط يک نقطه فاصله است

                                            تا ذهن را باز نکرده ايم، دهان را نباید باز کرد

ضمن تشکر از بازدید شما لطفا:

هر آنچه که موردنیاز شماست را استفاده بفرمایید

ما را از ارائه نظرات سازنده خودتان محروم نفرمایید

کپی و برداشت و ارائه مطالب در جای دیگر با ذکر منبع بلا مانع است

                                                          ارادتمند شما نادر صفائی راد

 

تربیت کودک از چه سنی باید شروع شود؟

 ازاستادی سوال شد که تربیت فرزند را از چه سنی باید آغاز کرد استاد لبخندی زد وگفت :حداقل 25 سال قبل از تولد فرزند .

یعنی باید از کودکی خود را تربیت نمود تا فرزندی شایسته تربیت کنیم.



 

امتحانات همیشه برای اکثر دانش آموزان همراه با استرس و فشار روانی بوده است که در اغلب اوقات باعث بدبینی نسبت با مدرسه و نظام آموزشی گردیده وآنها را از مدرسه گریزان می کند.چه بسا بسیاری از بیماری های روان تنی نیز در اثر همین استرس های مداوم ایجاد می گردد.اما ما می توانیم با اقداماتی اثر مخرب آن را از بین ببریم که یکی از انها می تواند برگزاری جشن پایانی در پایان نوبت اول و دوم باشد که بتواند خاطره ای خوشایند از درس و مدرسه در ذهن دانش آموزان برجای بگذارد.

یادمان باشد که هدف از درس و مدرسه و اموزش انواع دروس ،آموختن مهارت زندگی کردن موفق در بزرگسالی است


 

دوره اموزش خانواده در بهمن ماه 1391 با حضور فعال اولیا دانش آموزان در مجتمع آموزشی سفارت ج.ا.ایران در عشق آباد طی 10جلسه برگزار می گردد.

به اولیایی که در این جلسات حضور فعال داشته باشند در پایان دوره گواهی طی دوره اموزش خانواده اعطا خواهد شد.

اهم موضوعاتی که به آنها پرداخته می شود:

1-مهارت های زندگی(همسر داری-مهارت های ارتباطی-مهارت های مقابله با خشم و...)

2-اختلالات رفتاری کودکان و فرزندان وراههای رفع آن

3-بلوغ


 

بزرگی می فرمود

بعضی وقت ها نباید حرف زد و خبر داد. فقط باید عمل کرد...

اشکال ما اینه که داستان سرایی می کنیم..به جای اینکه داستان، خلق کنیم


 
 

ویژگیهای مردانه را بشناسید

آشنایی با تفاوت های جنسیتی مهارت است. تا به حال فکر کرده اید که به عنوان یک زن چه چیزهایی باید در مورد ویژگی های جنسیتی همسرتان بدانید؟

معمولا خانم ها می گویند ما یک سرزمین ناشناخته ایم که آقایان در مورد ما چیزی نمی دانند اما احتمالا با خواندن این مطلب متوجه می شوید سرزمین ذهن آقایان هم چندان برای خانم ها شناخته شده نبوده است.
یادتان باشد دانستن این تفاوت های جنسیتی مانع خیلی از دعواهای بی مورد میان همسران می شود و به آنان کمک می کند اختلاف های شان را بهتر مدیریت کنند.

ویژگی های مردانه که هر زنی باید بداند

 

اقتدارطلبی مردان:

روانشناس ها می گویند  یک تفاوت هست که مردها را از زن ها متفاوت می کند، آن ویژگی رقابت جویی و اقتدارطلبی مردهاست. مردها از اول بچگی یاد می گیرند رقابت طلب باشند تا موفق شوند. حتما شما هم پسربچه هایی را دیده اید که در بازی همدیگر را هل می دهند و به هم دستور می دهند. حتما هم می دانید تفنگ، ماشین و البته بازی های رایانه ای رقابتی محبوب ترین وسایل بازی پسربچه ها هستند؛ چیزهایی که آنها را برای نشان دادن اقتدارشان و پیروزی بر رقیب آماده می کند. از طرف دیگر هورمون تستستورون یا هورمون مردانه هم آنان را برای این رقابت جویی که گاهی به پرخاشگری تبدیل می شود، آماده می کند.

نصیحت پذیر نبودن مردها:

مردها به خاطر ویژگی اقتدارطلبی شان با هر چیزی که نشاندهنده این باشد که توانایی شان زیر سوال رفته است، مقابله می کنند. یکی از چیزهایی که به نظر مردان نشان دهنده زیر سوال رفتن اقتدار است، نصیحت کردن همسرانشان خواهد بود. حتما شما هم تجربه این را داشته اید که اگر روی یک موضوع بیش از حد اصرار کنید، شوهرتان آن را انجام نمی دهد یا با نق زدن و نارضایتی انجامش می دهد. هدف مردها در این مواقع این نیست که شما را ناراحت کنند یا با حرفتان موافق نباشند، مسئله این است که لحن نصیحت گرانه شما باعث موضع گیری او شده است. کافی است لحن تان را جوری عوض کنید انگار که دارید در زمین او بازی می کنید.

راه حل سریع مردها:

وقتی برای مردها مشکلی را تعریف می کنید، بیشتر از هر چیزی در سرشان به فکر راه حل آن مشکل هستند. برای شما به عنوان یک زن احتمالا از همه مهمتر این است که شوهرتان مشکل شما را بشنود و با شما همدردی کند اما برای آنان مهم این است که به عنوان کمک، راه حل مشکل شما را بگویند، ضمن اینکه پیدا کردن راه حل نشاندهنده توانایی آنهاست. به هر حال راه حل دادن سریع اصلا به معنای نادیده گرفتن حس شما و حوصله نداشتن حرف های شما نیست. آنان فکر می کنند شما به این خاطر مشکلتان را تعریف کرده اید تا راه حلی پیدا کنید. گاهی سکوت مردها هم به همین معناست. سکوت می کنند چون راه حلی ندارند!

خونسردی مردان:

«مردها اصلا عاطفه حالی شان نمی شود.» این اتهامی است که خیلی از خانم ها به آقایان می زنند اما روان شناسان حرف دیگری دارند. آنها می گویند چیزی که خانم ها و آقایان را در این مورد از هم متفاوت می کند این است که آقایان می توانند جنبه های عاطفی و عقلانی یک موضوع را از هم جدا کنند اما برای خانم ها تقریبا همه چیز می تواند عاطفی باشد. به این معنا که خانم ها احساساتشان را در خیلی از چیزها دخیل می کنند اما آقایان می توانند خیلی جاها احساساتشان را کنترل کنند.
عصب شناس ها می گویند دلیل این قضیه این است که مرکز عاطفه در مردها فقط در نیمکره راست مغز است اما در خانم ها مراکز عاطفه در هر دو بخش چپ و راست مغز پراکنده اند. مرکز صحبت کردن و تفکر منطقی سمت چپ مغز است برای همین تفکر منطقی خانم ها با عواطف شان در هم آمیخته است اما مردها می تواننند این دو را از هم جدا کنند. این تفاوت جنسیتی، در دعواهای بین خانم ها و آقایان خیلی خوب خودش را نشان می دهد.
وقتی خانم ها وسط بحث با شوهرشان داغ می کنند یا عصبانی می شوند یا گریه می کنند یا هر دو، معمولا همزمان تعجب می کنند چطور شوهرشان همچنان خونسرد ایستاده و منطقی بحث را پیش می برد. در واقع آقایان غیرعاطفی نیستند. گواه عاطفی بودن آنها این همه دیوان شعر که توسط مردها سروده شده است. البته این به معنای این نیست که مردها هرگز در بحث ها احساسی نمی شوند. آنان هر وقت احساس کنند قلمروشان زیر سوال رفته است احساساتی و معمولا عصبانی می شوند.
سکوت مردان:

مردها کم حرف تر از زن ها هستند. این را هم عامه مردم قبول دارند و هم تحقیق های روانشناس ها آن را ثابت کرده است. روانشناس ها می گویند زن ها روزانه 6 هزار تا 8 هزار لغت به کار می برند اما مردها یک سوم این تعداد کلمات را می گویند. دلیل این پدیده آن جور که عصب شناس ها می گویند این است که مرکز تکلم در مردها فقط در سمت چپ مغزشان واقع شده است اما مرکز تکلم در زن ها هم در سمت راست و هم در سمت چپ مغز وجود دارد. البته روانشناس های تکاملی می گویند مردها در طول هزاران سال یاد گرفته اند کم حرف باشند. آنها می گویند هزاران سال پیش مردها برای شکار باید ساکت کمین می کردند وگرنه شکار در می رفت و بقای خانواده به خطر می افتاد. از آن طرف زن ها باید با هم گروهی های خانم خودشان حرف می زدند و از بچه های شان مراقبت می کردند. بقای آنها به همین رابطه داشتن بر می گشت. مردها در طول رشد هم دیرتر زبان باز می کنند و مهارت های کلامی شان از زن ها کمتر است. در ادامه به این شکل های متفاوت حرف زدن مردان و زنان می پردازیم.

تیتروار حرف زدن مردها:

اگر صحبت کردن د ر مورد مسائل روزمره را به دو شیوه گزارش توصیفی وگزارش علمی تقسیم کنیم، زن ها به شیوه توصیفی و مردها به شیوه علمی حرف می زنند. در واقع خانم ها، بیشتر در مورد جزئیات حرف می زنند اما حرف زدن مردها بیشتر منطقی و علمی است. آنها آن چیزی که فکر می کنند گفتنش لازم است را می گویند. برای همین به نظر می رسد مردها فقط تیتر اتفاق ها را می گویند و نه شرح آنها را. این اصلا به این معنا نیست که شوهرتان نمی خواهد شما از اتفاقات روزمره خبردار شوید، یا شما را لایق دانستن آنها نمی داند. مردها به طبیعت خودشان رفتار می کنند و شما نباید با دید زنانه خودتان حرف های آنها را تفسیر کنید.

صراحت مردان:

زن ها معمولا غیرمستقیم حرف خودشان را می زنند و گلایه دارند چرا مردها حرف های شان را نمی فهمند. مثلا ممکن است شما به همسرتان بگویید چایی نمی خوری و منظورتان این باشد که بای با هم چایی بخوریم اما مردها معمولا به درون خودشان مراجعه می کنند و اگر چایی میل نداشته باشند با صراحت این را می گویند. این صراحت نشانه بی ادبی یا بی توجهی همسرتان نسبت به شما نیست. او فقط طبق طبیعت مردانه اش به شما گوش می دهد.

دستور دادن مردان:

مردها از بچگی به امری حرف زدن عادت می کنند و دخترها به پیشنهادی حرف زدن. پسرها در بازی های شان می گویند: «توپ را بنداز برای من!» اما دخترها می گویند: «می یاین با هم خاله بازی کنیم؟» هم دخترها و هم پسرها به خاطر شیوه خاص حرف زدن خودشان تشویق می شوند و این نوع حرف زدن در آنها نهادینه می شود. اگر مردی از جمله های امری زیادی استفاده می کند به این معنا نیست که صبح تا شب دستور می دهد و قصدش ریاست کردن است، فقط طبق طبیعت مردانه اش رفتار می کند. اینکه در دنیای زنانه و ظریف خودتان که همه جمله ها را ترجیحا به صورت پیشنهاد می گویید تا به صورت امر، جملات مردانه را تفسیر کنید چیزی را حل نمی کند.

 

دستـخط و ارتـباط با شخصیـت انـسان



گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org


کسانى که دستخطى نامرتب دارند

احتمالاً در زندگى بسیار فعال هستند و به همین دلیل برایشان مشکل است که بتوانند ثابت و بى تحرک بمانند و برخى از کارهایشان حساب شده و سنجیده نیست. به همین دلیل گاهى اوقات براى دوستان و افراد خانواده غیرقابل پیش بینى هستند. آزادى شخصیتى براى آن ها خیلى مهم است و اهمیت زیادى به استقلال خود مى دهند و ممکن است گاهى خیلى احساساتى رفتار کنند.

کسانى که دستخط مرتب و خوانایى دارند

مى توان این طور برداشت کرد که آن ها خودشان را بسیار کنترل مى کنند و دوست ندارند به راحتى شخصیت خود را لو بدهند. حتى گاهى اوقات برایشان مشکل است که احساساتشان را بروز دهند و آن را سرکوب مى کنند.

کسانى که خیلى کمرنگ مى نویسند

احتمال اینکه فردى حساس و دلسوز باشند بسیار زیاد است و موقعیت دیگران را حتى بیشتر از خودشان درک مى کنند و این امکان نیز وجود دارد که قادر به اثبات حرف خودشان نباشند و خیلى راحت ضربه مى خورند و وقتى دیگران از آن ها انتقاد مى کنند خیلى سریع از موضع خودشان عقب نشینى مى کنند.

کسانی که خیلى کند و آهسته مى نویسند

به سرعت قادر به نشان دادن عکس العمل نیست؛ این افراد احتمالاً به زمان بیشترى براى ابراز عقیده خود نیاز دارند. افرادى که آهسته مى نویسند از نظر خلق و خو اغلب اشخاصى ملاحظه کار و محتاط هستند و در نتیجه به زمان بیشترى براى فکر کردن و فهمیدن نیاز دارند و در ابراز احساساتشان هم کند هستند و اغلب دوست دارند هیچ تصمیمى نگیرند تا این که یک تصمیم غلط بگیرند.

کسانی که دستخط تند و شتابزده اى دارند

احتمالاً افرادى کم حوصله هستند و از اتلاف وقت خسته مى شوند و از نظر خلق و خو بسیار لحظه اى هستند. سریع درک مى کنند و در نشان دادن رفتار و احساساتشان چندان پایدار نیستند و اغلب به دلیل شتابزدگى در تصمیم گیرى دچار لغزش و خطا شده و از اینکه در آرامش به حرف هاى دوستانشان گوش کنند خسته مى شوند.

کسانی که دستخط ساده اى دارند و خیلى ابتدایى مى نویسند

در روابط با دیگران ترجیحاً واقع گرا و با تدبیر هستند و نمى توانند قبول کنند که گاهى باید با دیگران کنار بیایند و به آن ها توجه کنند و همچنین اطرافیان به ندرت از آنچه درون آنها مى گذرد آگاهى پیدا مى کنند.

کسانی که دستخطى زیبا و پررنگ و لعابى دارند

این امکان وجود دارد که گاهى به شدت رسمى برخورد کرده و خیلى مفصل و با علاقه درباره مسایل دلخواهتان حرف بزنند و این احتمال نیز وجود دارد که در خواسته ها و تمایلاتتان پرتوقع و رویایى باشند.

کسى که خیلى پررنگ مى نویسد و قلم را زیاد فشار مى دهد

احتمالاً علاقه زیادى به مخالفت کردن با دیگران دارد؛ چرا که احساس قدرت و اعتماد به نفس زیادى مى کند و دوست دارد روى دیگران اعمال نفوذ کند و به همین خاطر شخصیت افراد را درست درک نمى کند.

کسى که دستخط شکسته اى دارد و حروف را زوایه دار و شکسته مى نویسد

این فرد، فردى بسیار با اراده مى باشد و در کارهایش حد وسط را قبول ندارد و به همین علت اهل سازش و مصالحه نیست و اغلب به همین خاطر که وسط را دوست ندارد از دیگران خسته مى شود و تصمیمى نمى گیرد چون دوست ندارد راه اشتباه را انتخاب کند.

کسی که دستخط ملایم و کشیده اى دارد

آدمى چند بعدى است و مى تواند مشکلاتش را از زوایاى مختلف بررسى و درک کند. برایش تنوع مهم است و گاهى احساس مى کند استعدادهاى زیادى دارد و نمى تواند هیچ کدامشان را به درستى شکوفا کند. ممکن است فردى زود رنج باشد و به ندرت علیه برداشت ها و انتقادات دیگران از خود دفاع کند.

کسى که کلمات را با فاصله و بازباز مى نویسد

خیلى راحت با دیگران رابطه برقرار کرده و خیلى ساده و بى تکلف و مستقیماً به دیگران نزدیک مى شود. گاهى به راحتى از کوره درمى رود و با این کار ممکن است به حریم شخصى دیگران تجاوز کند و این به این علت است که او ارزشى به خوددارى کردن و کنترل خود نمى دهد، اما انسانى کوشا و باطراوت است که سریع تصمیم گرفته و با کارهاى خود به دیگران خدمت مى کند.

احتمالاً در زندگى بسیار فعال هستند و به همین دلیل برایشان مشکل است که بتوانند ثابت و بى تحرک بمانند و برخى از کارهایشان حساب شده و سنجیده نیست. به همین دلیل گاهى اوقات براى دوستان و افراد خانواده غیرقابل پیش بینى هستند. آزادى شخصیتى براى آنها خیلى مهم است و اهمیت زیادى به استقلال خود مى دهند و ممکن است گاهى خیلى احساساتى رفتار کنند.

اگر کلمات را درهم و فشرده مى نویسید

احتمالاً شما فرد راحتى نیستید و در جمع خودتان را کنارى مى کشید و مى خواهید کنترل خود را از دست ندهید. از برقرارى رابطه با دیگران خوشتان نمى آید و گاهى دوست ندارید خود را فردى خوش فکر نشان بدهید. اغلب بعد از دیگران ابراز عقیده مى کنید و عقیده خود را مى گویید واین به این علت است که قدرى محتاط هستید.

اگر شما خود را داراى دستخط ریزى مى بینید و بسیار کوچک مى نویسید

احتمالاً شما توانایى هاى خود را دست کم مى گیرید و خودتان را از آن چه واقعاً هستید کمتر ارزیابى مى کنید و ممکن است گاهى تنگ نظر و خرده گیر باشید.

اگر درشت مى نویسید

این احتمال وجود دارد که خودتان را زیادى بزرگ و مهم جلوه داده و گاهى بسیار با اعتماد به نفس و از موضع قدرت رفتار مى کنید.


 



ریشه های حسادت چیست ؟ درمان حس حسادت


اغلب روان‌شناسان توافق دارند که حسادت یکی از شایع‌ترین هیجانات انسانی است که مستقیماً به روابط بین افراد مربوط می‌شود. برخی از روان‌شناسان حتی ادعا کرده‌اند که اگر کسی اصلاً احساس حسادت نداشته باشد، در تعهد خود نسبت به رابطه با دیگران دچار کمبود خواهد بود...

 

 

عده ای از روان کاوان معتقدند که حسادت نتیجه ی آن است که فرد احساس آشفتگی ، ضعف و ناتوانی ، پوچی ، آسیب پذیری و ترس شدید می کند . انسان حسود ، علاوه بر این که آنچه دیگری دارد می خواهد ، آرزو و خواسته ی او این است که طرف مقابلش اصلاً آن چیز را نداشته باشد و از نارحتی و نداری شخص مورد نظرش احساس رضایت می کند . انسان حسود پشت سر دیگران آزارشان داده ، با غیبت از فرد او را ترور شخصیت می کنند . عده ای آنان را بر انگیخته و سبب آزارشان شود . این نوع حسادت بسیار بدخیم است . در خانواده هایی که بین فرزندان خود تبعیض قائل می شوند و در این کار زیاده روی می کنند فرزندان آنان به آسیب پذیری حاد دچار شده و به حسادت بدخیم می رسند ، آنان حالتی جبران کننده و تلافی جویانه می گیرند و علاقمند هستند آنچه دیگری دارد از او بگیرند و او را از داشتن آن چیز یا موقعیت محروم کنند. به طور کلی حسادت رفتار و عمل غیر عادی است که فرد در مقابل عدم موفقیت در رقابت و همچشمی با دیگران ( اعم از کودک یا بزرگسال ) از خود بروز می دهد . گاه این رقابت های خواسته یا ناخواسته در کنار نقص تربیتی در کودکان و نوجوانان باعث به وجود آمدن حسادت شده و در درون آنها ریشه می دواند و همه ی عمر آنان را آزار می دهد .

عمق برخی از احساسات درونی ما ،‌ ما را به تعحب وا می دارد. حسادت يكی از آن احساساتی است كه در شكاف های تاريك قلبمان كمين كرده و در نامناسب ترين موقعيت ها ظاهر می گردد. حسادت ريشه در احساس ناامنی دارد و اصولاً در نتيجه ترس از دست دادن ايجاد می گردد. حسادت وسواس گونه يك مرد به علت ترس از دست دادن همسر و يا دوستش است. كارگر به كارگر ديگر حسادت می ورزد زيرا می ترسد مقام و اعتبارش را از دست بدهد. ريشه حسادت ترس و ريشه‌ ترس، ناامنی است.

به زبان ساده تر : حسادت عبارت است از يک احساس منفي كه با ديدن امتيازي كه ما نداريم يا آرزو داريم که فقط خودمان آن را داشته باشيم، به ما دست دهد. حسادت يک احساس منفي است که با احساس اندوه، تكدر روح، نارضايتي از خوشبختي ديگران (خصوصا نزديكان) همراه است. با توجه به آثار روحي رواني حسادت و مشكلاتي كه اين احساس منفي در روابط بين انسان‌ها پيش مي‌آورد و نارضايتي عمومي كه ايجاد مي‌كند، چاره‌انديشي براي مبارزه با آن ضروري به نظر مي‌رسد.
انسان همواره علاقه‌مند به پيشرفت و تكامل بوده و هست. ضمير ناخودآگاه انسان‌هايي كه روح و روان آنها پرورش كامل نيافته است، به اين نقصان آگاه بوده و براي پرده‌پوشي آن تلاش مي‌نمايدو چون در اثر ضعف و خودكم‌بيني قادر به تكميل خود نيست، پيشرفت و موفقيت اطرافيان را مورد حمله قرار مي‌دهد و تمام توان خود را براي از بين بردن آن به كار مي‌گيرد. حال اگر ويروس حسد ضعيف باشد فقط خود شخص مبتلا را همچون خوره از درون نابود مي‌كند ولي اگر قوي باشد، ديگري و ديگران را نيز از اين عصيان، متضرر خواهد كرد.
حسادت وقتي به وجود مي‌آيد كه شخص احساس كند آنچه دارد، كمتر از آن چيزي است كه بايد داشته باشد. هيچ‌چيزي وجود ندارد كه باعث حسادت نشود؛ مادي يا غيرمادي! به‌طور كلي، وقتي انسان حسودي مي‌كند كه آنچه ديگري دارد برايش ارزش داشته باشد؛ مثلا کسي كه حوصله کار با کامپيوتر را ندارد، به كسي كه اين كار را مي‌كند، حسودي نخواهد كرد.
حسادت ويژگي رفتاري و شخصيتي ارثي نيست و در نتيجه با ايجاد و اجراي راهکارهاي مناسب در خانواده و اجتماع مي‌توان مانع پيشرفت و حتي بروز آن شد. بنابراين عوامل محيطي از دوران کودکي و در مراحل رشد باعث آن مي‌شوند.
خيلي وقت‌ها به ديگران غبطه مي‌خوريم ولي فکر مي‌کنيم حسودي کرده‌ايم. تفاوت غبطه و حسادت چيست؟
غبطه معناي مثبت حسادت است و به عنوان آرزوي نعمت و سعادت ديگران را داشتن، بدون آرزو كردن زوال نعمت و سعادت آنان، معني شده است. در واقع، حسادت و غبطه يك احساس هستند که فقط جهت‌شان با هم فرق مي‌كند. حسادت جهت‌اش به سمت شخص ديگر است اما غبطه جهت‌اش به سمت خود فرد است؛ مثلا ما وقتي به فردي زيبا حسادت مي‌كنيم، در دل مي‌گوييم: «اي كاش زيبايي‌اش زايل شود» اما وقتي غبطه مي‌خوريم، مي‌گوييم: «من هم بايد ورزش كنم و مراقب تغذيه‌ام باشم تا تناسب اندام پيدا كنم و پوستم شاداب و ظاهرم بهتر شود.» حسادت كه در نوع شديد آن باعث بروز پرخاشگري نسبت به طرف مقابل مي‌شود، نوعى بيمارى روانى است که بايد در پي درمان آن بود اما حسادت در اغلب اوقات، حاصل نداشتن اعتماد به نفس و عزت نفس در اشخاص است.

همه ما ، به دلايل متفاوت و با مجموعه اي از احساسات مختلف، در مرحله اي از زندگي خود حس حسادت را تجربه كرده ايم. به گفته آيالا مالاك پاينز (Ayala Malach Pines) روانشناس باليني، " حسادت، واكنشي پيچيده است كه در زمان مشاهده شرايطي كه يك رابطه با ارزش يا كيفيت خاص موجود در آن را تهديد ميكند، در شخص ايجاد ميشود." حسادت معمولا در يك موقعيت با حضور سه نفر و در اثر وحشت از دست دادن شخص مورد علاقه ايجاد ميشود.

حسادت را نبايد با حس رشك يا غبطه يكسان دانست، هرچند اين غلط مصطلح وجود دارد كه به كسي حسودي كردن، ميتواند به معناي آرزوي داشتن مال، موقعيت يا خصوصيات اين فرد باشد، در حالي كه حسادت، در زماني ايجاد ميشود كه شخص نگران از دست دادن مال، موقعيت يا فردي است كه در حال حاضر به خودش تعلق دارد. حسادت از اين جهت واكنشي پيچيده است كه طيف وسيعي از احساسات ، افكار و رفتارها را درگير ميكند.

• احساساتي چون رنج، عصبانيت، خشم، اندوه، غبطه، ترس، حزن، تحقير.

• افكاري چون رنجيدگي، عيب جويي، مقايسه با رقيب، نگراني از ظاهر خود و ترحم به خود.

• رفتارهايي از قبيل احساس ضعف، تب و لرز، ترديد و پرسش مداوم از خود و جستجوي دليلي براي اطمينان يافتن، رفتارهاي پرخاشجويانه و خشونت.

  بقیه را در ادامه مطلب مطالعه بفرمایید

 www.migna.ir

ادامه مطلب |  

خانواده تك فرزندي


امروزه گسترش زندگي ماشيني، مشكلات اقتصادي ، افزايش هزينه هاي زندگي، اشتغال والدين و ساير عوامل ديگر موجب شده است كه بعضي ها علي رغم ميل باطني شان به داشتن تنها يك فرزند بسنده كنند و اين عامل باعث كاهش نرخ رشد جمعيت و نيز بوجود آمدن برخي معضلات و نگرانيها براي والدين، كودك و جامعه شده است.

بنابراين تك فرزندي داراي مزايا و معايبي است كه بطور خلاصه به چند مورد مهم آن اشاره مي شود:

 

 

مزايا:

۱-رسيدگي به مسائل تربيتي و آموزشي كودك آسان و راحت تر است.

۲-با وجود تك فرزندي هزينه هاي خوراك، پوشاك، مسكن، تحصيل و... خانواده كاهش يافته و در نتيجه والدين بهتر مي توانند احتياجات و نياز هاي كودك را تامين نمايند.

۳-نبودن رقيب و هدايت توجهات والدين به سوي تنها فرزند خانواده سبب مي شود صميميت بين آنها بيشتر شده و كودك خود را يكه تاز ميدان حس كند در نتيجه احساس امنيت او بالا مي رود.

۴-كودك با نبود برادر و خواهر در خانواده مجبور به ارتباط با بزرگسالان شده و به طبع از تجربيات آنها در زمينه هاي مختلف علمي، تحصيلي و... بهره مند گرديده وقدرت تكلم او نسبت به همسالان خود روز به روز بهتر و قويتر مي گردد.

معايب:

۱-گرچه همه والدين نگران و دلواپس آينده فرزند خود هستند اما اين موضوع در تك فرزندها از حساسيت بيشتري برخوردار است آنها شديدآ به فرزند خود وابستگي پيدا كرده و درست به همين دليل است كه در مقابل تمامي خواسته ها و توقعات نا بجاي كودك ( بدون توجه به نياز واقعي شان) سر تسليم فرود مي آورند. اين قبيل والدين به خيال خودشان تصور ميكنند واقعآ مهربان و دلسوزند كه نمي گذارند فرزندشان در زندگي با كوچكترين نا كامي اي مواجه شوداما نمي دانند با اين كارهاي غير اصولي خودشان چه بلايي بزرگي را سر بچه معصوم در مي آورند آنها كودكشان را بصورت يك عروسك كوكي  بي اراده تبديل كرده و او را در پذيرش مسوليت هاي بزرگ زندگي احتماعي در آينده شكننده مي كنند.

۲-بعلت نبودن همبازي كودك فرصتي را براي كنترل و مديريت نمودن احساساتش كه بايد آنها را به نوعي بروز دهد پيدا نمي نمايد پس او خودش را هميشه تنها احساس مي كند گسترس تك فرزندي در جامعه باعث مي شود كه روابط انساني ، خويشاوندي و عاطفي تحت الشعاع قرار گرفته و كمرنگ گردد و فرد هر چه بيشتر بسوي انزوا و گوشه گيري سوق داده شود.و ساير معايب ديگر.

چه بايد كرد:

والدين عزيز اگر داراي تك فرزند هستيد سعي نكنيد با دادن آزادي بيش از حد به كودكتان و پيمودن راه اغراق و افراط  در اين زمينه او را لوس و مغرور بار بيآوريد چون اين عمل شما چيزي جزء بي بند و باري و حالات نابسامان روحي براي فرزندتان ارمغاني نخواهد داشت همچنين يادتان باشدكودك را از باران محبت خود محروم نسازيد زيرا گل حساس ولطيف وجودش از بي مهري پژمرده مي گردد پس بگذاريد فرزندتان بنا به قانون طبيعت بچگي كند پس تنها به اين دليل كه او بي تربيت بار نيآيد جلوي بازي او را با همسالانش نگيريد  اجازه دهيد با دوستانش ( آزادي كنترل شده) بازي كند تا بتواند مفهوم ناكامي و موفقيت را در زندگي دريابد اگر زمين خورد نگران نشويد وبلند ش نكنيد بگذاريد خودش بلند شده و روي پاي خود بايستد البته طوري رفتار نكنيد كه خيال كند مورد بي اعتنايي شما قرار گرفته است.در اينصورت يقين داشته باشيد فرزندتان اعتماد به نفس اش در زندگي بالا رفته و پذيراي بزرگترين مسوليتهاي فردا خواهد شد. 

 

مشاركت والدين در تكاليف درسي فرزندان


همه والدين بايد نسبت به تكاليف مدرسه و امور تحصيلي فرزندشان بسيار حساس و دقيق بوده و با دور انديشي و آينده نگري و نيز واقع بيني كليه نياز هاي كودك را درك نموده و سعي كنند با تشويق و ترغيب او يار و ياورش باشند.

متاسفانه برخي والدين در اين زمينه راه افراط و تفريط را مي پيمايند برخي ها كه خود را نا علاج و در مانده احساس مي كنند تلاش مي كنند براي كشاندن كودك به مسير صحيح مطالعه و تمرين و ممارست مطالب درسي از زور و خشونت و تنبيه بهره بجويند تا بتوانند به هدف خود دست يابند اما از نكته مهم در اين زمينه  غافلند و آن اينكه علت  و سرچشمه بسياري از نا بسامانيها و عقده هاي موجود در كودك همين مسئله است پس پدر و مادر ان بهتر است حربه ترس و خشونت را كنار گذاشته و با مهر و محبت ، شوقي در دل كوچك و معصوم كودك براي تحصيل علم و آموختن ادب بيآفرينند و بقول حافظ:

درخت دوستي بنشان كه كام دل ببار آرد                   نهال دشمني بر كن كه رنج بي شمار آرد

و تنها در اينصورت است كه قادر خواهيد بود به وظيفه اصلي خود كه همانا راهنمايي درست و اصولي كودك و پرورش جسم و روح او است دست مي يابيد و به داشتن فرزندي نمونه و مسوليت پذير افتخار كنيد.

برخي از والدين نيز پا را فراتر نهاده و چون دلشان نمي خواهد ذره اي از غم و اندوه و ناراحتي را در سيما و چهره ي فرزندشان ببينند خودشان را موظف و مكلف به انجام تكاليف درسي او مي كنند تا مبادا كودك با نوشتن تكاليف زياد دستش خسته شود اما بايد توجه نمود كه كودك هميشه والدينش را مغز متفكر خود مي داند پس اگر پدر و مادر فقط نقش مشاور و راهنمايي كننده را در كارها داشته باشد كارهاي كودك به گردن خودش مي افتد و مجبور مي شود آنها را انجام دهد در نتيجه اعتماد به نفس او بالا رفته و يقينآ بسوي تكامل فكري و هوشي نيز پيش خواهد رفت ..

پس اگر مي خواهيد در امور تحصيلي فرزندتان مشاركت كنيد به چند مورد مهم ذيل عنايت داشته باشيد:

1-شما مشوق و راهنما باشيد و پاسخ همه مسائل را براحتي و آساني در اختيار كودك قرار ندهيد  سعي نكنيد با دلسوزي بي موقع و بيش از حد جلوي خلاقيت و ابتكار و نوآوري در او گرفته شود بلكه با طرح سولاتي ذهن او را به چالش واداريد تا فرزندتان در آينده ذهني باز و خلاق داشته باشد.

2-ارتباط مستمر شما والدين عزيز با مربيان زحمتكش و دلسوز مدارس قطعآ در پيشرفت تحصيلي فرزندتان بسيار موثر است چون بهتر مي توانيد با اهداف مربي آشنا شده و از تجربيات آنها در اين زمينه سود بجوييد.

3- فضاي حاكم برخانواده را به يك محيط گرم و دل انگيزو دوشت داشتني  تبديل كنيد و با فراهم نمودن امكانت تحصيلي براي فرزندتان او را در دستيابي و رسيدن به اهدافش ياري كنيد.

4- به نمرات درسي كودك زياد حساس نباشيد و از ابتدا به او بيآموزيد آنچه برايتان بيشتر اهميت و ارزش دارد تلاش و فعاليت اوست و يقين داشته باشيد اين كار علاوه بر موفقيت تحصيلي در بدست آوردن ساير مهارت هاي  زندگي آينده بسيار تاثير گذار خواهد بود
 

درسي كه به فرزند بايد آموخت.

همه ما دانش آموزان مدرسه زندگي هستيم كه استاد پير آن تجربيات ارزشمند و گرانبهاي خود رابه بهايي گران در اختيار ما قرار مي دهد لذا بر ماست تا از اين تجربيات درس گرفته و از آن براي ساختن آينده اي بهتر سود ببريم  و اگر غفلت ورزيده، هدف و برنامه نداشته و در انديشه ي آينده نباشيم مسلمآ آينده اي نيز نخواهيم داشت تا با دلخوشي و طيب خاطر بقيه عمرمان را در آن سپري كنيم.

همچنين بايد از تجربيات بدست آمده براي سعادت ديگران نيز استفاده كنيم چراكه سعادت ديگران و همنوعان بخش مهمي از خوشبختي ما را تشكيل مي دهد بعبارت ديگر بايد در زندگي اجتماعي بسان شمع بود كه با آب شدن خود به ديگران نور بدهيم.

آري والدين عزيز، تجربيات بزرگترين معلم انسانند بشرط اينكه ما نيز بتوانيم به نحو شايسته از آنها استفاده نموده و دانش آموز خوبي باشيم براي اينكار هم بايد در همه مراحل زندگي تبات قدم داشته باشيم چون رمز موفقيت و چشيدن مزه پيروزي داشتن استقامت و اراده محكم است و تنها در اينصورت است كه دشواريها و سختي ها و مشكلات زندگي انگيزه اي براي به پيش راندن انديشه ي ما خواهد بود.پس بر ما واجب است كه تجربيات گذشتگان و خودمان را در اختيار فرزندانمان قرار دهيم و چراغ راهنما ي آنها در شب تاريك باشيم و از افتادن آنها در چاله هاي انحراف و گمراهي و احيانآ دره هاي بدبختي جلو گيري كنيم.

لذا بايد به فرزندان خود بيآموزيم:

1-اگر بخواهيم آينده مان را پيش بيني كنيم بهترين راه اين است كه با صبر و اميد و پشتكار كه عامل موفقيتند آينده مان را خودمان بسازيم.

2-بيآموزيم كه هنر انسان موفق در تبديل مشكلات زندگي به فرصت ها است و هرگز فرد خواب آلود مزه موفقيت را نخواهد چشيد پس يادمان باشد كه با يك اراده استوار و خم نشونده مي توان جهان را درست مطابق ميل خودمان تغيير دهيم.

3-به فرزندان تفهيم كنيم كه صرف داشتن استعداد ما را به هدفمان نمي رساند چراكه بايد خواستن و تلاش و كوشش را نيز به آن بيفزاييم و در اينصورت است كه استعداد هاي خدادادي  در وجودمان كه بسان معدن طلا هستند كشف  مي شوند و گر نه اگر به حال خود رها شوند استعداد ها بلا استفاده و عقيم خواهند ماند.

4-سعي كنيد فرزندتان را براي رسيدن به اهداف و پذيرفتن مسئو ليت هاي بزرگ زندگي تشويق كنيد و هرگز از تنبيه براي اينكار استفاده نكنيد بلكه طوري رفتار كنيد كه تشويق نكردن شما براي او تنبيه محسوب شود.

5-به او ياد دهيد كه ارزشمندترين سرمايه هر انسان شخصيت او است پس همگام با او در جهت ساختن شخصيت عالي براي فرزندتان بكوشيد.

6-كيفيت زندگيمان ارتباط تنگاتنگي به  نحوه استفاده مان از زمان دارد يعني فرصت ها و زمان را هرگز نبايد از دست بدهيم پس به فرزندانمان نيز اين مطلب را بيآموزيم تا آنها بتوانند با انضباط و تسلط بر نفس بتوانند در بازي زندگي پيروز باشد.

7-به او ياد دهيد كسي موفق و پيروز است كه همواره افكار و انديشه ي خود را از قوه به فعل در آورد و بصورت عملي وارد ميدان زندگي  شود پس براي اينكار نيز اعتماد بنفس را در او تقويت كنيد و با اندازه اصولي در زندگي به او آزادي كنترل شده بدهيد.

 

چگونه با نق زدن همسرتان رفتار كنيد.


همه ما بدون اينكه متوجه كار خود باشيم گاهآ نق زده ايم و طرف مقابلمان را با جملات مربوط و بعضآ نا مربوط بمباران كلماتي نموده ايم و در نهايت واكنش او را بصورت ايجاد كينه، سردي روابط، پرخاشگري و حتي دعوا بر انگيخته ايم.

نق زدن بيشتر در بين خانمها رايج تر است تا آقايان چراكه آنها معتقدند بهترين راه براي مقابله با مردها و به كرسي نشاندن حرف همين شيوه است اما بايد پذيرفت نق زدن علاوه بر اينكه زندگي شيرين را به كام خانواده تلخ مي كند اثر رواني منفي نيز بر كودك دارد چراكه او را از تفكر خلاقانه و سازنده محروم مي كند و در نهايت كودك را در آينده از يك ارتباط سالم و اصولي و منطقي دور مي سازد كودكي كه در چنين محيط نا سالم و پر از تنش رشد مي كند فكرش محدود مي ماند او بتدريج مي آموزد براي رسيدن به خواسته هايش فقط بايد حرف بزند بدون اينكه بدنبال راه حل منطقي براي حل مسئله باشد در نتيجه او از تكامل و پيشرفت باز مانده و از مواجهه با مشكلات زندگي در مانده مي شود .

بنابراين والدين عزيز بايد علت نق زدن را شناسايي نموده و ريشه اين علف هرز را در باغ خانواده بخشكانيد تا گل وجودتان (فرزند) براحتي رشد و نمو كنند.

ذيلآ به سه علت مهم نق زدن اشاره مي شود:

1-موضوعي همسرتان را آزار مي دهد:

سعي كنيد به جاي مقابله يا فرار از نق زدن همسرتان با صبر و حوصله منشاء ناراحتي را شناسايي نموده و از بين ببريد.

2-علت به ارتباط شما بر مي گردد:

اگر شما فردي هستيد كه به همسرتان بي توجهي مي كنيد و اهميتي به خواسته ها و كلام او نمي دهيد يقين داشته باشيد او تلاش خواهد كرد با نق زدن شما را به گوش دادن وادار سازد پس سعي كنيد زماني را هر چند كوتاه به همسرتان اختصاص دهيد و در ضمن شنونده خوبي نيز باشيد.

3-علت ديگر مي تواند به شكل يادگيري و عادت در فرد بروز كند .

راهكارهاي مهم:

1-در انتقاد از همسرتان هميشه به يك موضوع بسنده كنيد و ما بقي موضوعات را به زمان و وقت مناسب ديگر بسپاريد زيرا انتقاد هم زمان چند موضوع آنهم در حضور جمع مي تواند احساس حقارت را در همسرتان بر انگيخته و او در مقابل شما حالت دفاعي به خود بگيرد و مسله بيخ پيدا كند.

2-نق زدن خانمها هميشه ناشي از مسائل مادي نيست چراكه او به حمايت معنوي و روحي شما شديدآ نيازمند است پس سعي كنيد هرگز زحمات همسرتان را ناديده نگيريد بلكه به او بگوييد وجودش چقدر در زندگي براي شما اهميت داشته و مهم است هميشه تلاش كنيد كانون خانواده را با هيزم محبت گرم نگه داريد تا كمبودهاي مادي احتمالي در سايه عشق و محبت شما بر طرف گردد.

3-سعي كنيد خواسته هاي خودتان را رك و پوست كنده با همسرتان در ميان بگذاريد و از او براير حل مسئله كمك بخواهيد هرگز از كنايه استفاده نكنيد خصوصآ اينكه مردكمتر كنايه زن را متوجه مي شود .

4- لحن كلامتان را تغيير دهيد مثلآ بجاي اينكه بگوييد: ( تو هميشه به من بي توجهي مي كني) بهتر نيست بگوييد:( عزيزم من به هم صحبتي شما نيازمندم) باور كنيد چنين كلماتي معجزه مي كند
 

چگونه امتحاني موفق داشته باشيم.


براي موفقيت در هر كاري دو عامل مهم دخيل است يكي انتخاب راه و روش درست و ديگري اعتماد به نفس.

يقينآ براي پشت سر گذاشتن امتحانات نيز بايد به اين عوامل توجه نمود تا بتوانيم به راحتي به اهداف مد نظر خود دست يابيم. ذيلآ به چند مورد اساسي اشاره مي گردد:

1-در شروع كار اگر به مطالعه بي ميل هستيد سعي كنيد اشتياق به آن را در خود تقويت كنيد براي اين كار كتابتان را به چند بخش  تقسيم نموده و هر روز بخشي را مطالعه كنيد انباشته نمودن درسها براي شب امتحان باعث ايجاد استرس و اضطراب در شما شده و نتيجه دلخواه عايد نخواهد شد.

2-در روزهاي امتحان بيشتر مواظب سلامت جسماني خود بوده و تغذيه مناسب نيز داشته باشيدچون عقل سالم در بدن سالم است  خوردن خرما با شير ، ميوه جات تازه و.... بسيار مفيد است.

3-به اندازه نياز بخوابيد و مطالعه را صبح زود و بعد از صرف صبحانه آغاز كنيد چون بدن و ذهن شما كاملآ آماده ياد گيري است.

4- محيطي مناسب ، سالم ، آرام براي مطالعه داشته باشيد تا قدرت تمركز و ياد گيريتان افزايش يابد.

5-ساعات مطالعه خود را روزانه و به مرور افزايش دهيد.

6-حين مطالعه فرصتي را براي استراحت به ذهن بدهيد معمولآ هر يك ساعت يك ربع استراحت كافي است.

7-عوامل مخل در يادگيري از قبيل تلويزيون، بازيهاي كامپيوتري، و... را به حد اقل رسانده يا كلآ حذف كنيد .

8-  از شيوه بحث گروهي( پرسش و پاسخ)در يادگيري استفاده كنيد .

9- اگر حين امتحانات وقت اضافي براي يك درس داريد كتب سخت ديگر را نيز مطالعه كنيد.

10- از مطالب مشكل و سخت يادداشت برداريد و آنها را چند ساعت قبل از امتحان مطالعه كنيد.

11- يك ساعت قبل از امتحان مطالعه را رها كنيد تا با ذهني  آرام و آسوده وارد جلسه شويد ضمنآ بحث هاي بي مورد در شما استرس ايجاد مي نمايد.

12- سر جلسه موارد ذيل را رعايت نماييد

الف: به حرف دانش آموزان تنبل، متقلب، و مزاحم گوش ندهيد .

ب:همه سوالات را يكباره نگاه نكنيد اگر سخت باشد اضطراب شما افزايش يافته و تمركز تان به هم مي ريزد پس سوالات را به ترتيب خوانده و جواب دهيد.

ج: وقت خود را صرف پيدا كردن جواب براي سوالاتي كه نمي دانيد هدر نكنيد پاسخ به آنها را به وقت اضافه بسپاريد.

د: دانستن سوال نصف جواب است پس همه سوالات را تا آخر بخوانيد خصوصآ در سوالات تستي كه موارد مشابه زياد است.

ه: سعي كنيد زماني را در آخر جلسه براي چك نمودن و مرور نوشته هايتان در نظر بگيريد تا مبادا آنها را اشتباه يا جابجا جواب نداده باشيد.

 

چرا بعضي ها به همسر خود خيانت مي كنند

خيانت منفورترين كلمه است فردي كه اين عمل زشت و قبيح را مرتكب مي شود علاوه بر اينكه به فرد مقابل ضربه جبران ناپذير روحي را وارد مي سازد سبب مي شود اعتماد اطرافيان نيز از او سلب شود .

گرچه براي خيانت  فرد به همسرش هيچ توجيه منطقي و عقلاني قابل قبول نيست ولي دليل آن را بايد در نارضا يتي فرد جستجو كرد به همين خاطر ذيلآ به چهار عامل مهم كه مي توانند در سوق دادن فرد به خيانت نقش  داشته باشند بطور خلاصه اشاره مي شود:

1-تربيت نادرست فرد و محيط نامناسب زندگي:

يقين داشته باشيد ريشه همه بدبختيها  و بسياري از انحرافات به تربيت دوران كودكي و جواني باز مي گردد يعني زمان شكل گيري شخصيت فرد. راستي كه هيچ انساني از شكم مادرش خلافكار و خيانت پيشه متولد نمي شود بلكه تربيت خانوادگي و نيز تاثيرات محيط زندگي است كه آنان را بدين گونه كه هستند بار مي آورند بنابراين اگر اعتقادات و آموزه هاي ديني و اخلاقي كه يگانه عامل مثبت و انساني از انحراف و گمراهي هستند در كانون گرم خانواده كم رنگ و تضعيف شود، اگر به محيط و ارتباطات اجتماعي فرزندان بعنوان عامل خنثي كننده اثرات تربيتي خانواده دقت كافي نگردد، اگر ابزار و وسايل انحراف از جمله تماشاي برنامه هاي تحريك كننده ماهواره، پوشيدن لباسهاي زننده و جلف با آرايشهاي تند و آنچناني، دستيابي بدون كنترل  به اينترنت و... براي فرد كاملآ مهيا باشد ،اگر فرزند از نياز عاطفي محروم شده و مورد توجه و احترام قرار نگيرد و بطور كلي اگر والدين عزيز مواظب فرزند خود نباشند و هنگام خطا و اشتباه بعنوان عامل بازدارنده مثبت عمل نكنند مطمئن باشند فرزندشان در جواني به چاله هاي انحراف از جمله خودنمايي خواهد افتاد و در دست ديو شهوت اسير خواهد شد وچون حيواني افسار گسيخته به هر دري روي خواهد آورد تا هرچه بيشتر غرايز خود را اقناع كند و بدين وسيله مرهمي بر زخم و عقده هاي خود بمالد كه سالها ي پيش بوجود آمده است اين چنين اشخاصي بعد از ازدواج نيز انحراف پذيري بيشتري را به خيانت دارا بوده و چندان پايبند اصول و قوانين زندگي مشترك نخواهند بود پس اگر منصفانه بنگريم عامل بسياري از گرفتاريهاي جوانان به تربيت نا صحيح ما باز مي گردد.

2-عدم ارضاء جنسي:

غريزه جنسي از اساسي ترين غرايز است كه عدم تامين و ارضاء نشد ن آن مي تواند پيامدهاي بدي را براي فرد در بر داشته  باشد و كانون خانواده را با چالش رو برو سازد با اينكه امروزه با پيشرفت هاي علمي بسياري از مشكلات و ناتوانيهاي جنسي با دارو قابل حل و درمان هستند ولي مسئله مهم در اين ارتباط دو سويه آن است كه مرد و زن بايد از اصول صحيح آن آگاهي داشته و به يك رضايت دو طرفه دست بيابندوگرنه ممكن است فرد در اثر غلبه شهوت و عدم كنترل بر نفس به جاده انحراف كشيده شده و حتي به خيانت نيز دست بزند.

3- وضعيت  اقتصادي :

وضعيت بد يا بهتر اقتصادي نيز يكي از عواملي است كه مي تواند در سوق دادن فرد به هرگونه انحراف و بزه كاري از جمله فساد اخلاقي و حتي جرم وخيانت تاثير گذار باشد برخي ها بخاطر فقر شديد و شرايط نا مطلوب زندگي و تنها براي تامين نيازهاي ضروري به انحراف كشيده مي شوند و تعدادي نيز از سررفاه و ثروت زياد و صرفآ براي خوش گذراني به اين كار اقدام مي كنند. اما در هر صورت بايد گفت اين موضوع  شامل همگان نمي شود وافرادي نيز هستند كه در هر دو حالت ميتوانند افسار نفس خود را بدست  گرفته و خود را كنترل نمايند.

4-عدم توجه به همسر و احساس كمبود و تنهايي نمودن:

ما همه محتاج توجه و محبت هستيم و در يك جمله ميتوان گفت: محروميت از محبت است كه باعث  پيدايش عقده هاي رواني از جمله حسد درانسان شده و او رابه عصيان و ناسازگاري و هر عمل تلافي جويانه اي وادار مي سازد اگر باور نداريد به همسر خود محبت نموده و با او صميمانه رفتار كنيد قطعآ تشنگي او را به محبت در خواهيد يافت و الا ممكن است افراد فرصت طلب و چرب زبان از احساسات او سوء استفاده نمايند .

 

برنامه ريزي براي تغذيه ذهن

همانطريكه ما براي تغذيه سالم جسم برنامه ريزي داريم بايد به غذاي ذهني نيز اهميت بدهيم تا از هر دو لحاظ جسمي و ذهني قوي باشيم براي رسيدن به اين هدف لازم است ذهن را با فكر هاي درست و حسابي تغذيه كنيم در اينصورت است كه مي توانيم به موفقيت ها و پيشرفت هاي ذهني دست يافته و زندگي شاد، موفق و رضايت بخشي خواهيم داشت.

ذيلآ به شش برنامه مهم كه بايد در تغذيه ذهن مد نظر قرار گيرد اشاره كوتاهي مي گردد:

1-تصميم بگيريد در زندگي فردي موفق باشيد:

براي شروع كارتان بايد اراده داشته باشيد و كارهايي را كه مي توانند به موفقيت شما كمك كنند مشخص كنيد فرق نمي كند كار كوچك باشد يا بزرگ، فقط بايد با برنامه ريزي جلو برويد در اينصورت هر روز براي رسيدن به هدفتان حركت خواهيد داشت.  يادتان باشد انتخاب هدف هاي زندگي و قدم گذاشتن در اولين پله نردبان ترقي و پيشرفت احساس خوشحالي و موفقيت و كاميابي را در شما تقويت خواهد كرد.

2-ذهنتان را خودتان مديريت كنيد :

اگر قادر نباشيد ذهنتان را خودتان بگردانيد در اينصورت ذهن شما با نظرات و عقايد ديگران تغذيه خواهد شد و آنها براحتي قادر خواهند بود مديريت و هدايت ذهن شما را بدست بگيرند و بعبارت ساده تر افسار ذهنتان دست كساني خواهد بود كه در آن نفوذ دارند پس سعي كنيد هر افكاري را به خورد ذهنتان ندهيد چراكه در تقويت و بر عكس محدوديت آن نقش اساسي خواهد داشت.

3-ايده ها و فكر هاي تازه جستجو كنيد:

سعي كنيد فكرهاي بازدارنده ذهن را علامت گذاري نموده و آنها را حذف و ايده هاي جديد ، تازه، نو و بهتر را جايگزين آنها سازيد تلاش كنيد عادت هاي هميشگي و كسل كننده را از ذهنتان دور سازيد تا فكر هاي بزرگ تر و تازه به ذهنتان خطور كند بعنوان مثال مي توانيد از كارهاي كوچك روزمره همچون تغيير در ترتيب لباس پوشيدنتان شروع كنيد تا تغيير را در خودتان به روشني احساس نموده و از ان لذت ببريد.

4-زندگي را تغيير دهيد:

دليل اينكه ما نمي توانيم تصميم خود را عملي سازيم اين است كه قادر نيستيم ذهن خودمان را آنطور كه دوست داريم هدايت كنيم بعبارت ديگر اگرذهنتان را نتوانيد تغيير دهيد هرگز نخواهيد توانست زندگيتان را عوض كنيد و در اينصورت تصميم شما در حد يك حرف باقي خواهد ماند پس اگر ذهنتان را از كارهايي كه لذت هاي آني و زودگذر دارند پاك كرده و سختي انجام كار ها را بپذيريد قطعآ خواهيد توانست زندگي را نيز تغيير دهيد.

5- به يك عقيده خاص نچسبيد:

بند كردن و زوم نمودن روي يك عقيده خاص از ويژگيهاي ذهن بسته است پس ذهنتان را با افكار درست و خوب تغذيه كنيد يادتان نرود هميشه عقيده محكم اما نادرست و اشتباه تبديل به فكر بازدارنده شده و عمل كردن بر خلاف آن فكر قطعآ برايتان خيلي سخت و دشوار خواهد شد و در اينصورت نمي توانيد به درستي تصميم بگيريد.

6-به نكات مثبت و قوت زندگي را نگاه كنيد:

بعضي ها فقط به روي منفي قضيه نگاه مي كنند اما براي رسيدن به ذهن باز و خلاق بايد مثبت ها را ديد حرف هاي خوب و قشنگ زد و ... تا  ذهنتان نيز تغذيه خوب داشته باشد افكار منفي براي ذهن بسان سم مهلك بوده و در نهايت آنرا از كار خواهد انداخت.

 

دلايل ترس از مرگ

بديهي ترين و بزرگترين واقعيت پيرامون ما مرگ است كه انسان ناچار از پذيرش آن بوده و راه گريزي نيز ندارد ولي چرا عده اي از وقوع مرگ و حتي انديشيدن به آن مي ترسند ذيلآ به سه علت مهم آن بطور خلاصه اشاره مي شود:

1-چون انسان بايد مرگ را به تنهايي تجربه كند لذا همين احساس تنها بودن براي او وحشتناك و دلهره آور است اما اگر انسان ايمان قوي و عمل صالح داشته باشد مي تواند با ذكر خدا دلش آرام گرفته و خود رابه راحتي  در آغوش مرگ قرار دهد.

2- حب دنيا :

دلبستگي به دنيا منشاء همه خطاها  و بزرگترين علت ترس انسان از مرگ است  به همين خاطر است كه در  اسلام موكدآ به انسان سفارش شده است فريفته ظواهر فاني دنيا نشده و از جهان آخرت غفلت نورزد آري غلبه نفس بر انسان است كه او را از ياد مرگ مي ترساندچراكه او خانه دنيا را آباد و خانه آخرت را ويران نموده است و معلوم است هيچ كس دلش نمي خواهد از جاي آباد به ويرانه نقل مكان بنمايد. 

ضمنآ از دلايلي كه موجب مي شود دعاهايمان نيز مستجاب نگردد اين است كه عزيزانمان را با دست خود به خاك سپرد ه و به مرگ اعتراف نموديم اما آماده مرگ نشديم ، ادعاي دشمني با نفس و دنيا را كرديم اما فريفته آن شديم.

3-احساس گناه:

مسلمآ روش غلط و اشتباه نمي تواند جزء نتيجه غلط و بي ثمر چيز ديگري در بر داشته باشد بعبارت ساده تر گناهي كه از ما سر مي زند نتيجه بد آن به خودمان بر خواهد گشت وقتي انسان عمل خلافي انجام مي دهد مثلآ دزدي مي كند ، مال يتيم را مي خورد ، دروغ مي گويد يا به دروغ و حيله شهادت مي دهد وجدانش بيدار شده و او را مذمت خواهد كرد چون از دستورات الهي سر پيچي نموده است اين ملامتها به مرور موجب نا بساماني و اختلال در حالات رواني انسان شده و احتمالآ سبب بروز انحرافات ديگر براي وي مي شود همچنين تكرار و اصرار بر گناه سبب تيره گي دل و غفلت آن از ياد خدا شده و در نهايت ترس انسان از مرگ را بدنبال خواهد داشت.

به همين خاطر است كه خداوند براي آنكه انسان از چنگال وجدال موذب رهايي يابد و در آرامش زندگي كند آنان را به رفتارهاي خوب دعوت كرده و از كارهاي زشت امر به پرهيز مي نمايد و اين نتيجه اش آرامش و سلامت رواني و جسمي انسان و نيز اجتماع است .

كوتاه سخن اينكه سعادت حقيقي انسان در يافتن عشق واقعي و هدف صحيح زندگي است و تنها در اينصورت است كه انسان به حقيقت زندگي پي برده و خواهد دانست كه در زندگي چه بايد بكند و به چه منظور زنده است و بعد از مرگ نيز به كجا خواهد رفت والا پنجاه و شصت سال زندگي بيحاصل كه صرف خوردن و خوابيدن و توليد مثل كردن باشد آدمي را به حيوانات بيشتر شبيه مي سازد.

 

چهار نكته در لباس پوشيدن خانمها    

 

در جهان امروزي اگر مي خواهيد از ديگران يك گام جلوتر باشيد و بعبارت ديگر اگر خواهان آن هستيد كه هميشه به روز باشيد حتمآ بايد به نوع پوشش و زيبايي ظاهر و آراستگي خود زياد اهميت بدهيد اين كار در جلب توجه و احترام اطرافيان و دوستانتان موثر بوده و نهايتآ در زندگي فردي، اجتماعي،و حتي شغلي شما بسيار تاثير گذار است.

البته لباس به تنهايي توانايي و قابليت در شما بوجود نمي آورد بلكه بايد در كنار وضع ظاهري مرتب و منظم رفتار و برخورد مناسب نيز داشته باشيد تا مقبول اطرافيانتان قرار گيريد.

اكثريت خانمها بر خلاف آقايان علاقه زيادي به مد و زيبايي لباسشان دارند و حساسيت شديدي براي انتخاب نوع لباس از خود بروز ميدهند اما بعضي ها در اين مسئله افراط كرده و هزينه گزافي را به خانواده خود تحميل مي كنند اين افراط در بالاخره در دام مد پرستي گرفتار مي آيند اشتباهي كه اين قبيل افراد مرتكب مي شوند اين است كه آنها شخصيت و مدنيت و محبوبيت را تنها در پيروي از ديگران و در پوشيدن لباسهاي نامناسب و آرايشهاي تند ميدانند و توجه نمي كنند همين كارهاست كه سهم بسزايي را در شيوع بيماريها و نابسامانيهاي جنسي در جامعه داشته است بطور كلي زن بايد لباسي بپوشد كه از عفت و شخصيت اخلاقي او محافظت كند اگر اينطور باشد كودكش نيز با معني و مفهوم پاكدامني آشنا شده و در تهذيب اخلاق و تطهير روحياتش خواهد كوشيد.

بنابراين علاوه بر اينكه فرد بايد به سيرت و باطن خود اهميت داده و به زيبايي معنوي دست يابد بايد خوش لباس نيز باشد تا بتواند در نظر و چشم ديگران هميشه زيبا و جذاب به نظر برسد.

به چند مورد كه خانمها در لباس پوشيدن بايد دقت داشته باشندبطور خلاصه اشاره مي گردد:

1-در رنگ لباس اشتباه نكنيد:

رنگ لباس علاوه بر اينكه بر روحيه و روان شما تاثير دارد بسياري از علائق، عواطف و احساسات و نيز خصوصيات شخصيتي شما را نيز به ديگران مي نماياند لذا در انتخاب لباس از رنگ هايي استفاده كنيد كه با رنگ پوست و رنگ مويتان  مطابقت داشته باشد در اينصورت چين و چروك صورتتان حداقل به نظرمي رسد و شما با انرژي مثبتي كه از اين كار دريافت مي كنيد عشق و بالندگي را به اطرافيانتان منتقل مي سازيد و در نزد آنها دلچسب و زيبا جلوه مي كنيد.

2-هميشه به سليقه خودتان لباس را انتخاب كنيد:

اگر فكر مي كنيد مدل لباسي كه بر تن فردي زيبا است براي شما نيز مناسب است در اشتباه هستيد چون عوامل متعددي در اين امر دخيلند ولي اگر پوشيديد و ديديد احساس خوبي نداريد و اصلآ راحت نيستيد آنرا رها كنيد و مدلي به سليقه دلخواه خودتان كه برازنده تان باشد انتخاب كنيد پس بطور كلي در انتخاب لباس هرگز از مدلهاي تقليدي و تحميلي و اجباري استفاده نكنيد.

3-به تناسب اندامتان اهميت زيادي بدهيد:

ارتباط مستقيم و تنگاتنگي بين تناسب اندام و لباس از يك سوي و خوش تيپ بودن از سوي ديگر وجود دارد افرادي كه خوش هيكل هستند در لباس پوشيدن نيز جذابتراند پس با ورزش و تغذيه مناسب سعي كنيد به اندام ايده آل خود دست يابيد تا لباس به تنتان زيبا جلوه كند.

4-لباس تنگ و باز نپوشيد:

پوشيدن لباس تنگ و چسبان شما را چاق نشان ميدهد و لباس باز پيامي است از سوي شما براي مردان هوس باز و چشم چران. پس توجه كنيد كه مرد هميشه زني را كه ساده ، بي آلايش و با وقار باشد دوست داشته و به شخصيت او احترام مي گذارد .بعبارت بهتر زيبايي در سادگي ، عفت و محجوب بودن است پس ساده و تمييز و مرتب لباس بپوشيد و آرايش تند نزنيد اينطوري طراوت صورتتان نيز زير قشر عظيمي از آرايش پنهان نخواهد ماند.

 

ده نكته در اسباب بازي كودك

تنها كار كودك بازي است كه در طبيعت او قرار داده شده است كودك با اين كارش انرژي اش را تخليه مي كند ، نيروي تفكر و تعقل خود را بكار انداخته و تقويت مي كند ، با همسالانش ارتباط دوستي و عاطفي برقرار نموده و از درون خود خارج مي شود و... بنابراين مي توان گفت بازي نقش بسيار مهمي در زندگي فردي و اجتماعي كودك دارد و در اين ميان اسباب بازي را بايد همه چيز كودك حساب كرد كه به آنها عشق ورزيده و از بازي با وسايلش لذت مي برد.

والدين عزيز بايد در انتخاب و خريد و نيزدر بازي كودك به چند نكته توجه نمايند:

1-در موقع خريد اسباب بازي را متناسب با سن تقويمي و هوشي فرزندتان انتخاب كنيد و از استاندارد بودن آنها نيز اطمينان لازم را حاصل نماييد.

2-رنگهاي روشن و شاد و متنوع را در اسباب بازي برگزينيد تا توجه كودك بيشتر به وسايلش جلب شود ضمنآ اسباب بازيها بايد نرم و ضد حساسيت نيز باشند .

3-براي كودكان زير چهار سال  اسباب بازيهايي كه قطعات ريز قابل مجزا شدن دارند ونيز قابل مكيدن و يا جويدن هستند نخريد چون احتمال دارد سبب خفگي او شود همچنين وسايل بازي كه لبه تيز دارند مي توانند سبب آسيب ديدگي صورت و چشم كودك شود .

4-براي اطفال چون قدرت و توانايي بازي را ندارند و فقط قادر هستند اجسام را در دستان خودشان بگيرند جغجغه و امثال آن مي تواند بسيار سرگرم كننده ، جذاب و هيجان انگيز باشد اما بايد توجه كرد كه نبايد صداي آن ناهنجار و غير قابل تحمل باشد در اينصورت مي تواند به شنوايي او آسيب وارد نمايد.

5-اسباب بازيهاي شكسته، مستهلك و غير قابل استفاده را دور بريزيد و براي كودك زير ده سال نيز وسايل بازي كه بايد به برق وصل شوند را نخريد.

6-مناسب ترين و بهترين وسيله براي بازي كودكاني كه مي توانند بنشينند كتاب هاي تصوير دار و يا مكعب هاي پارچه اي و .... هستند.

7-وقتي اسباب بازي مي خريد تنها به جنبه سرگرم كنندگي آن براي فرزندتان توجه نكنيد بلكه حتمآ بيشتر به جنبه آموزشي، يادگيري و علمي آن دقت كنيد  اگر وسايل بازي درست انتخاب شوند مي توانند فكر كودك را بكار انداخته و استعداد و خلاقيت ذهني او را بكار انداخته و شكوفا سازند پازل،شكل هاي آموزشي و....از آن جمله هستند كه براي كودكان بسيار مفيد و سود مند هستند.

8-اگر براي فرزندتان وسيله بازي متحرك از قبيل دوچرخه، اسكيت و .... را خريده ايد سعي كنيد خطرات احتمالي آن را به كودك گوش زد نماييد و توجه داشته باشيد كه از آنها در كوچه و خيابان شلوغ و يا حياطي كه داراي پله و احتمالآ استخر و .... باشد استفاده نكند چون ممكن است سبب حادثه شود.

9-تمامي باطريها حاوي سرب و مواد شيميايي بوده و هرگونه تماس با آنها سرطانزاست لذا اگر اسباب بازي باطري دار خريده ايد به محل قرار گرفتن باطري چسب بزنيد و از تماس كودك با آن جلوگيري كنيد.

10- براي كودك اسباب بازي گران قيمت نخريد خصوصآ اگر وضع مالي خوبي نيز نداشته باشيد سعي كنيد با خريد اسباب بازي هاي كم قيمت ولي همراه با مهر و محبت  پدرانه نياز هاي عاطفي او را بر طرف سازيد يادمان باشد كودك شايد معناي پز دادن را نفهمد ولي مفهوم زيبا يي از محبت را هميشه در دل كوچك خود دارد.

 

تاثير ناراحتي هاي روحي بر اعصاب جسمي انسان

همانطوريكه ميدانيم انسان اميال عزيزي متعددي دارد كه اگر به هر نحوي سركوب شوند به عقده بدل گشته و در روان كودك يا هر فرد بالغي سبب بوجود آمدن نابسامانيهاي مختلفي مي شوند و اين عقده ها همچنين بيماريهاي خاص خودشان را ايجاد مي كنند بطوريكه مي توانيم هر يك از بيماريها را به راحتي از عكس العملهاي پيسيكولوژيكي ( رواني) يا ساير حالات روحي فرد تشخيص دهيم بعنوان مثال بيماريهاي پسيكوسوماتيك ( افسردگي كامل رواني) يا ساديسم و يا مازوخيسم  و....

اما گاهي اين بيماريها ي روحي  آنچنان در عمق وجود فرد ريشه مي دوانند و ايجاد ناراحتي مي كنند كه فقط از راه كالبد شكافي(روانكاوي) مي توان انها را تشخيص داد پس چاره اي نمي ماند جزء اينكه براي درمان آنها بايد عقده ها ي بوجود آورنده بيماري را شناخت و كشف نمود و با نابودي آنها و اقناع اصولي و صحيح غرايز كار درمان فرد را شروع كرد تا به تدريج او را بسوي سلامت رواني كشاند.

نكته اي كه توجه ما را مي طلبد اين است كه اين ناراحتي هاي رواني اكثرآ در محيط خانواده و در دوران حساس كودكي بوجود مي آيند و متاسفانه با رفتار ها و برخوردهاي نامناسب و غلط والدين بر حجم آنها افزوده شده و به مرور اثر تخريبي و ويرانگر به خود مي گيرند و بوسيله اعصاب جسمي انسان به بيماريهاي جسمي تبديل شده و اثر بسيار بدي را بر روي دستگاه بدن مي گذارند و سبب بيماريهاي گوناگوني از قبيل دردهاي معده و روده ، طپش قلب و حتي سردردهاي مختلف و ... مي شوند.

بنابراين به جرات مي توان گفت كه حتي در حالت عادي و معمولي هيجانات فكري ايجاد شده در ما بسوي اعصاب جسمي سوق داده مي شوند و تاثيرات خوب يا بد خود را بر حالات ظاهري و جسمي ما مي گذارند بعنوان مثال همه ما در حالت هيجان رنگ از رويمان مي رود و يا در اثر عصبانيت و خشم اشتهايمان  كور مي شود و دستگاه تنفسي و گردش خون ما دچار مشكل شده و حالت طبيعي خود را از دست مي دهد همه اين نكته ها تاييد كننده آن است كه اعصاب بيماريهاي مستقلي داشته ولي بيشتر ناراحتي هاي رواني در ارگانيسم بدني و اعصاب جسمي ما اثر دارند.

متاسفانه عده اي بدون توجه به اين مسائل در ناراحتي هاي جسمي خودشان به هر پزشكي كه دم دستشان برسد مراجعه نموده و دارو مصرف مي كنند بدون آنكه واقعآ بدانند آيا دارو روي آنها تاثير گذار است يا نه؟ مثل داروهاي پسيكو تو نيك كه بعنوان تقويت كننده و نيز محرك سيستمهاي عصبي است و نيز پسيكو لپتيكها يا همان داروهاي آرام بخش و مسكن هاي رواني و غيره بعضآ اين داروها در انسان ايجاد اعتياد كرده و شخص قدرت ارادي خود را از دست مي دهد و آنچه را كه مي تواند به راحتي با تصميم و اراده خود بدست آورد از دارو طلب كند . لذا شايسته است قبل از هر معالجه دارويي عوامل ايجاد كننده ناراحتي هاي رواني شناسايي و از بين برده شود و بعدآ اگر نياز و ضرورت پيدا كرد از دارو نيز استفاده شود.

در خاتمه به والدين توصيه مي شود براي جلوگيري و پيشگيري از عوارض بد و مخرب ناراحتي هاي رواني بر اعصاب جسمي فرزندشان از همان كودكي نسبت به انهدام و نابود سازي عوامل ايجاد كننده ناراحتي هاي روحي كودك اقدام كنند و مسائل عاطفي را هرگز دست كم نگيرند پس كودكان را بايد از داروي محبت محروم نسازيد و توجه كنيد اگر كودك خود را با مهر و محبت و عطوفت و علاقه پرورش دهيد آنها دچار عقده هاي ويرانگر نشده و اعصاب جسمي شان نيز دچار اختلال نمي گردد و در اينصورت نيازي به استفاده از داروهاي شيميايي نخواهند داشت.

 

چگونه به خواستگارتان پاسخ مناسب بدهيد؟

  

يكي از موضوعات مهم كه دغدغه فكري خيلي از دختر خانمها است گفتن جواب (بله) يا (نه) به خواستگارشان ميباشد همين احساس ناتواني و ترديد سبب برخورد نادرست با مسئله شده و نهايتآ معضلاتي را براي فرد و خانواده اش بوجود مي آورد .

بنابراين اگر شما نيز جزء اين عده از افراد هستيد پيشنهاد مي كنم به چند نكته اساسي ذيل توجه كنيد تا از بروز برخي اشتباهات  و معضلات كه مي توانند به زندگي تان لطمه وارد سازد جلوگيري كنيد:

1-براي ازدواج برنامه داشته باشيد:

داشتن برنامه و هدف در زندگي خصوصآدر ازدواج بسيار مهم است پس اگر قصد ازدواج نداريد و مثلآ مي خواهيد فعلآ ادامه تحصيل بدهيد بطور صريح و شفاف اين موضوع را به خانواده تان بگوييد تا بصورت محترمانه و با قاطعيت به طرف مقابل جواب داده شود والا اگر فكر مي كنيد در آب نمك خواباندن خواستگار و عدم جواب روشن برايتان سودمند است در اشتباه هستيد چون اين كارمي تواند مشكلات متعددي را در آينده برايتان بوجود آورد .

2-موضوع را براي هر كسي مطرح نكنيد:

هرچه افراد بيشتري موضوع را بدانند  چون آنها شرايط و موقعيت شما را بخوبي درك نمي كنند  حرف و حديث ها و اظهار نظر ها در اين زمينه زياد مي شود و اين عوامل و سخنان مزاحم  قطعآ تصميم گيري شما را دچار مشكل مي سازد پس عوامل تحريك كننده را ازخود دور سازيد و تنها با افرادي كه معتمد شما هستند گفتگو كنيد و از آنها راهنمايي بخواهيد ولي هميشه حرف آخر را نيز خودتان بزنيد.

3-طرف مقابل را بازي ندهيد:

با كنايه و دو پهلو سخن نگوييد وقت و زندگي خود و او را با جملات شك برانگيز به هدر ندهيد هر كسي براي خودش برنامه دارد بنابراين اگر جوابتان به خير نزديك است با اعتماد به نفس كامل و قاطعانه حرف دلتان را بيان نماييد و براي هميشه تكليف اورا مشخص كنيد مسلمآ اين كار به نفع هر دو طرف است.

4-غرور و شخصيت او را زير سوال نبريد:

انسان از هر چيز كه بگذرد از شكستن غرورش نمي گذرد يادتان باشد سركوفت و تحقير موجب مي شود اعتماد به نفس فرد پايين بيايد و نهايتآ شخص به عصيان گري و اعمال تلافي جويانه كشيده شود پس هرگز او را به دليل اظهار علاقه به خودتان سرزنش و تحقير نكنيد و سخني نگوييد كه غرور او را جريحه دار سازد بلكه مي توانيد او را قانع كنيد كه اين ازدواج به نفع هيچكدام از طرفين نيست و كاملآ محترمانه تقاضاي او را رد كنيد.

5-متكلم وحده نباشيد:

بگذاريد او نيز حرف خوداش را بزند و اگر دفاعي يا سخني دارد را برايتان مطرح نمايد ولي شما بايد قاطعانه بر تصميم  و موضع خود بايستيد .

6-از او فاصله بگيريد:

زمانيكه پيشنهاد ازدواج كسي را رد كرديد اگر ارتباطي با او داريد آن را قطع كنيد وگرنه آتش خاموش شده دوباره روشن خواهد شد .

 

سوالاتي كه در جلسه خواستگاري بايد پرسيد.

همانطوريكه ستونهاي يك ساختمان در استحكام آن مهم اند بدون شك كسب اطلاعات صحيح از راه اصولي و منطقي نيز قبل از زندگي مشترك حائز اهميت فراواني است چراكه به روشن شدن خيلي از مسائل مبهم مي انجامد و نهايتآ تصميم گيري براي ازدواج را آسان تر مي كند پس اگر به آينده خود تان اهميت ميدهيد مر تكب اشتباه در اين زمينه نشويد و قبل از گفتن كلمه ( بله) خصوصيات اخلاقي ، رفتاري، شخصيتي و... طرف مقابل را بدست آوريد و در يك كلام ازدواجي آگاهانه و عقلاني داشته باشيد.

متاسفانه اشتباهي كه برخي ها مرتكب آن مي شوند اين است كه جوانها فكر مي كنند به اندازه كافي از همديگر شناخت دارند و نيازي به طرح سوالات نيست والدين نيز در جلسات خواستگاري بيشتر حول و حوش مهريه ،مراسمات و... گفتگو مي كنند و كمتر به مسئله شناخت مي پردازند ولي همين بي توجهي ها است كه براي آنها دردسر ساز مي شود و به تدريج سبب اختلافات خانوادگي و بعضآ طلاق زود هنگام مي شود اما اگر طرح سوالات جدي گرفته شود به خوبي مشخص مي شود كه دو خانواده تا چه حد از همديگر فاصله دارند و وجه اشتراك و افتراق آنها كدام است و در چنين شرايطي تصميم گيري راحت تر و با قاطعيت انجام مي شود.

امروزه برخي روسوم ازدواج نسبت به گذشته تغيير كرده است سابق براين اگر قرار بود وصلتي بين دو خانواده انجام گيرد پدر عروس قبل از هر كاري كت داماد را مي تكانيد اگر گردو خاكي از آن بلند مي شد به عروسي رضايت مي داد چون معلوم مي شد كه آقا داماد به كسب و كار بيشتر از شيك پوشي اهميت ميدهد و اهل كار كردن است نه تنبلي. خانواده ها نيز در گزينش عروس بيشتر به عفت و پاكدامني و كد بانو بودنش اهميت ميدانند چيزي كه امروزه نيز به چشم مي خورد.اما حالا دارايي و ثروت و منزلت اجتماعي پدر داماد بيشتر از خود او براي خانواده عروس اهميت پيدا كرده است و كمتر به توانائيها و استعداد ذاتي داماد توجه مي شود . به هر حال والدين محترم و جوانان عزيز بايد مسئله ازدواج را با وسواس دنبال كنند و جواب سوالاتي را كه برايشان مبهم و گنگ است مشخص نمايند .

ذيلآ به تعدادي ازموارد كه مهم هستند اشاره مي شود  ولي شما بايد خودتان سوالات مربوطه را طرح كنيد:

1- ضرورتي ندارد كه سوالاتتان در جلسه خواستگاري حتمآ كليشه اي و با جواب هاي مشخص باشد بلكه مي توانيد بر حسب شرايط سوالاتي كه برايتان نا مشخص است را مطرح نماييد ضمنآ رفتار و گفتار ، طرز برخورد ، وضعيت ظاهري و... خانواده طرف مي تواند بسياري از حقايق را براي شما به عينه مشخص نمايد.

2- از بحث هاي غير ضروري و بيهوده جدآ بپرهيزيد و به قول معروف : از تعارف كم كنيد و بر مبلغ بيفزاييد. البته منظورم مبلغ مهريه نيست بلكه صحبت كردن پيرامون حرف هاي مهم و اساسي است پس سوالات خودتان را كلي مطرح نكنيد چون سوال كلي جواب كلي داشته و شفاف نخواهد بود سعي كنيد سوال را با مثالهاي عيني و در يك چهار چوب خاص مطرح كنيد تا طرف مقابل واكنش احساسي ، فكري و رفتاري خود را به راحتي براي شما بروز دهد.

3-شناختتان را عقلاني كنيد نه احساسي . پس او را بعنوان تنها منبع اطلاعات در نظر نگيريد و براي تكميل كردن اطلاعاتتان از محل سكونت، محل كار، محل تحصيل ، اعضاي فاميل، دوستان و آشنايان  و... پرس و جو كنيد تا صحت گفته هاي او روشن گردد.

4-از اعتقادات مذهبي ، روابط او با ديگران ( بخصوص با دوستانش )، افراد فاميل اش ، احترام اش به بزرگترها ، ارزشي كه به استقلال فكري خانواده در شرايط بحراني قائل است و.... سوال طرح كنيد.

5- به شغل و ميزان درآمد و امنيت شغلي او توجه كنيد اين مسئله از ضروريات  زندگي آينده شما است چراكه ممكن است شغل او باب تبع تان نباشد.و به تدريج براي شما مشكل ساز شود مثلآ نظامي گري با اينكه از بزرگترين خدمات جامعه است و با ارزش محسوب مي شود ولي شايد تحمل و قبول برخي سختي هاي اين شغل براي  شما مشكل آفرين باشد.

6- سعي كنيد ميزان هوش مالي او را بسنجيد و بدانيد چقدر از عهده و توان اداره مخارج زندگي بر مي آيد .

7- از محل زندگي تان بپرسيد و بدانيد آيا مستقل زندگي خواهيد كرد يا در خانه پدري  او بسر خواهيد برد منظورم تاييد يكي و نفي ديگري نيست بلكه مراد اين است محل زندگيتان را با خلق و خصوصيات و.... خودتان انتخاب كنيد تا دچار مشكل نشويد خصوصآ اگر فكر مي كنيد زندگي با خانواده طرف ممكن است برايتان دردسر ساز باشد.

8- والدين عزيز اگردر مورد ساير مراسمات ازدواج نيز بحث و گفتگو مي كنند پيشنهاد مي كنم  بر جنبه سادگي آن تاكيد نمايند تا علاوه بر كم هزينه بر گذار شدن آن زمينه گسترش فرهنگ ساده زيستي را در جامعه فراهم كنند.

 


ادار و مدفوع کردن کودکان در.....

يكي از آموزشهاي مهم كه هر والديني به فرزندشان مي آموزند رعايت نظافت و بهداشت شخصي است آنها تا موقعي كه كودك بتواند آموزشهاي ديده شده را بكار بندند كارهاي او را انجام مي دهند اما مصيبت زماني شروع مي شود كه مي بينند زحماتشان به هدر رفته و كودكشان براي يك لحظه به دوران نوزادي بر گشته و در شلوار خود مدفوع نموده است آنها در چنين موقعيتي است كه از كوره در رفته و صبر و تحمل خود را از دست مي دهند و كودك معصوم را مورد سرزنش و حتي تنبيه سخت قرار مي دهندغافل از اينكه نمي دانند اين رفتار نسنجيده و غير اصولي علاوه بر اينكه اوضاع را وخيم تر مي كند تاثير مخربي نيز بر روان كودك مي گذارد.

نكته مهمي كه معمولآ از آن غفلت مي شود اين است كه گاهي عادات قديمي كودك ممكن است به خودي خود بازگشت پيدا كند وشما زمانيكه احساس مي كنيد آموزشهاي داده شده ملكه ذهن اوشده است كودك به راحتي به همان رفتار قبلي اش باز گردد و اين كاملآ طبيعي است بعبارت ساده تر كودك ممكن است در اثر برخي عوامل و شرايط محيطي از جمله سرگرم بازي شدن با دوستانش ، ترس از اجازه خواستن از معلم سر كلاس درس و ... به علايم دفع توجه نكند و اين مسائل پيش بيآيد.

براي بهبود شرايط  كنوني جزئيات ناخوشايند اصلآ اهميتي ندارد بلكه والدين بايد بفهمند و تلاش كنند كه چگونه اين عادت زشت را بايد در فرزندشان از بين ببرند به همين منظور نيز بايد توجه كنند كه آيا مشكل كودك جسمي است يا عاطفي و هيجاني.

اگر مشكل از نوع دوم بود بايد به 2 موضوع مهم دقت شود :

1- كودك تلاش نمي كند تا عادت بد خود را ترك كند و مرتب شلوارش را كثيف مي كند شما در اين مواقع نبايد به چوب تنبيه متوسل شويد بلكه مي توانيد با تنبيه خفيف و ملايم و بدور از خشم و عصبانيت به كودك بيآموزيد كه او را براي آموختن درسي جديد تنبيه مي كنيد اگر غير از اين رفتار كنيد كودك احساس خواهد كرد شما از او متنفر هستيد و در نتيجه حس انتقام و كينه جويي او نيز شعله ور خواهد شد و نهايتآ يك وضعيت و اتفاق جزئي و ساده به يك وضعيت بحراني و حاد تبديل خواهد شد بنابراين مي بينيد كه والدين مي توانند با رفتار نادرست مسئله را تشديد كنند و در واقع اين شما هستيد كه علت اصلي استرس و  نگراني و شر مندگي كودك  مي شويد .

2- اگر مي بينيد كودك از رفتارش ناراحت است او را سرزنش نكنيد بلكه با تفاهم با او همدلي و همراهي كنيد تا بر مشكل خود فائق آيد زمانيكه شلوارش را كثيف كرد با محبت به او بگوييد : فرزندم اين كار تو ناپسند است بيا كمكت كنم خودات را تميز كني ، ناراحت و نگران نباش و خودت را سرزنش نكن اينكه تو شلوارت را كثيف مي كني به اين معني نيست كه تو فرد بدي هستي متوجه منظورم شدي عزيزم؟.

در واقع بگذاريد كودك فقط به مشكل خودش توجه كند اگر شما طوري رفتار كنيد كه او احساس كند از سوي شما طرد شده است احساس نگراني و دلواپسي خواهد كرد و همه دردسر ها دوباره از اول شروع خواهد شد پس آرامش خود را حفظ كنيد تا كودك نيز قادر باشد با آسودگي به مسئله نگاه كند و تنها در اين شرايط است كه بدن او عملكرد طبيعي خود را بدست مي آورد يادتان باشد اگر موضوع را براي كودك بزرگ و مهم نشان دهيد او عصبي شده و با سرزنش خود مرتب به خودش خواهد گفت كه نبايد شلوارم را كثيف كنم و اين سخنان ذهن كودك را آشفته و دچار تنش و نگراني خواهد كرد و در نتيجه سيستم و عملكرد بدنش را به گونه اي مختل خواهد نمود.

كوتاه سخن اينكه مادر عزيز فرزندتان به انتقاد و نكوهش اضافي شما هيچ احتياجي ندارد اگر در اين دوره حساس با آرامش با او رفتار كنيد مطمئنآ مشكل كودك شما بعد از مدتي بر طرف خواهد شد  اما اگر بر عكس رفتار كنيد راه ديگري براي او باقي نخواهيد گذاشت پس يادتان باشد كه عادات قديمي كاملآ در كودك از بين نمي روند و ممكن است گاهي به خودي خود باز گردد اما اين شما هستيد كه با صبر و مهرباني با كودك بايد موضوع را حل و فصل كنيد تا مشكل او به تدريج  كمتر و كمتر شده  و بعد از مدتي كاملآ از بين برود.

 

طلاق عاطفي

طلاق داراي دسته بندي متنوعي است كه يكي از مهمترين آنها طلاق عاطفي است در اين نوع طلاق ارتباط زوجين تحت تاثير برخي عوامل مخرب به گونه اي به سردي مي گرايد كه گويي از همديگر بيگانه اند همه ارتباطات  آنها در پايين ترين شكل ممكن انجام مي شود آنها علاقه و عاطفه چنداني به يكديگر نداشته و در مواقعي حتي مي توان گفت رابطه جنسي نيز با هم ندارند و در يك كلام بيشتر به يك همخانه شبيه ترند .

اما چرا زوجين سعي مي كنند با اين وضعيت نا بسامان و پر از تنش  به نوعي كنار بيآيند و به زندگي خود ادامه دهند شايد مهمترين دليل آن را مي توان در سه مورد ذيل جستجو كرد:

1-اغلب مردم بنا به فرهنگ جامعه طلاق را امري نكوهيده و ناپسند دانسته و دوست ندارند مورد سرزنش مداوم دوستان، آشنايان و اطرافيان خود قرار بگيرند و در واقع مي خواهند جلوي چشم ديگران آبرويشان را حفظ كنند و با اين زندگي بسوزنند و بسازنند و دم از طلاق رسمي و جدايي نزنند.

2-وجود فرزند نيز بر اين امر دامن مي زند و زوجين را در انتخاب راه ، بيشتر به چالش مي كشاند آنها براي ادامه چنين وضعيتي دليل مي آورند كه بخاطر بچه ها كوتاه آمده اند و هر چه باشد باز پدر و مادري بالا سر كودك وجود دارد .

3-معمولآ در صد طلاق عاطفي در بين افرادي كه ازدواج مجدد نموده اند به مراتب زيادتر است چون از عواقب بد ناشي از طلاق مطلع ترند آنها سعي مي كنند تا جايي كه امكان پذير است به اين كار اقدام نكنند مخصوصآ زنان كه ممكن است صاحب بچه بوده و پشتوانه مالي و حمايت خانوادگي نيز نداشته باشند .

متاسفانه درصد و آمار مشخصي براي اين طلاق نمي توان ذكر نمود اما بايد گفت بيشتر زوجيني كه سالهايي از عمر مشتركشان سپري شده و داراي فرزند نيز هستند به اين طلاق گرفتار آمده اند.

طلاق عاطفي اثرات ويرانگري را بر كانون گرم خانواده مي گذارد كه بطور خلاصه مي توان به موارد ذيل اشاره داشت:

1-   افت تحصيلي ، فرار از مدرسه و حتي خانه ، گرايش به بزه كاري و اعمال مجرمانه و... در كودكان و نوجوانان: زمانيكه كودك در محيط خانواده به وضوح شاهد دعوا، درگيري لفظي و فيزيكي ، بي تفاوتي پدر و مادر به يكديگر و ساير رفتار هاي نادرست والدين خود است و در محيطي پر از تنش و استرس زا زندگي مي كنند مسلمآ مورد آسيب روحي و رواني ناشي از اين برخوردها قرار خواهد گرفت و در مرحله نخست آنچه در دل معصوم و كوچك كودك بوجود مي آيد ايجاد بد بيني است بنابراين والدين تصور نكنند چون بالا سر فرزندشان هستند مشكلي برايشان بوجود نمي آيد نه ، بلكه نبودن آنها شايد به مراتب بهتر از بودشان باشد.

2-نگراني نسبت به آينده و نگاه منفي فرزندان نسبت به جنس مخالف

3-احساس تنهايي در زوجين و نيز از دست دادن پشتوانه زندگي و به طبع آن كاهش اعتماد به نفس

4-افسردگي و كاهش اعتماد به همسر و بسياري از موارد ديگر.

اما براي جلو گيري و كاهش وقوع چنين طلاقي چهار پيشنهاد ارئه مي گردد:

1-ازدواج اجباري از علت مهم طلاق عاطفي است بنابراين والدين گرامي بايد به علايق و خواسته فرزندشان احترام بگذارند و او را برخلاف ميل اش به ازدواج جبري نكشانند گرچه والدين نبايد در اين امر از نقش راهنمايي گري خود غافل باشند.

2-فاصله و اختلاف سني زياد نيز از اهميت بسياري برخوردار است چراكه بسياري از خصوصيات رفتاري و اخلاقي زوجين با هم جور در نخواهد آمد و اختلافات به تدريج شروع خواهد شد.

3-تفاوت هاي اعتقادي ، فرهنگي و اقتصادي خانواده هاي زوجين نيز در اين مسئله حائز اهميت است.

4-غفلت زوجين از مسائل و مشكلات خانواده: هيچ خانواده اي را نمي توان يافت كه عاري از مشكل و مسئله باشد ولي برخي ها براي حل اين گونه مشكلات حساس بوده و با كوچكترين مسئله اي در پي علت آن و رفع معضل بر مي آيند اما برخي ها نيز موضوع را سهل گرفته و كوتاهي مي كنند و اين امر تا جايي پيش مي رود كه به تدريج مسائل روي هم انباشته شده و سبب دعواها ، تنش و كشمش ها و بحث هاي ناراحت كننده بين زوجين مي شود و راه را كم كم براي طلاق عاطفي هموارمي سازد .